برای هم نسلان من مواجهه با اعدام در همان سالهای  نخست  کودکی که همزمان با اول انقلاب بود شکل گرفت.روزهای انقلاب روزهایی که پدرم عکس جوانکی خوش قیافه را به شیشه ماشین خود زده بود و میگفت مجید پسر خاله ام است که در سال 54 به اتهام توطئه علیه سلطنت دستگیر و محکوم به اعدام شده بود وعلیرغم اصرار پدر و مادر و سایر کسانش در خواست عفو از شاه نکرده و اعدام شد.پدرمیگفت شاه ستمگر او را اعدام کرد. روزهایی که شایعه انداختن جنازه های مخالفان سیاسی اعدام شده شاه به دریاچه نمک قم  و شکنجه مخالفان دهان به دهان میگشت  روزهایی که مردم به خیال فرار از ظلم وستم شاه وبدست آوردن آزادی  انقلاب کردند . انقلاب که پیروز شد خبری از مهر و رافت نبود عده ای اسلحه بدست اختیار زندگی مردم را در دست گرفته بودند . صبح یک روز پدر روزنامه ای آورد که عکسهای  خونین جنازه های سران اعدام شده رژیم گذشته در آن چاپ شده بود .ازآن روزبه بعد تنها خبر دستگیری مخالفان ومستکبران و معتادان  …. می آمد و اعدام عده ای از ایشان . عکس آفتاب خورده جوانی 19 ساله که به جرم حمل 3 گرم هروئین تیر باران شده بود و پدرش  با پرداخت پول گلوله و مقادیری رشوه توانسته بود جنازه اورا در قبرستان عمومی نزدیک مزار پدر بزرگم دفن کند هنوز پس از سی سال خبر از امیدها و آرزوهای در خاک رفته اش را میدهد. پل راآ هن شهرمان را روزی برای به دار آویختن مخالفان سیاسی حکومت انتخاب کرده بودند برخی از بزرگترها که برای دیدن اعدام شدگان رفته بودند از تماشاچیان مراسم اعدام  میگفتند.پل هنوز باقیست ومن درعجب ابتکارآن روز اعدام کنندگان در انتخاب محل اعدام و شور شوق برخی برای دیدن آن صحنه های دهشتناک مانده ام . آن روزها شاید تلخ و سخت بود اما تاثیر مستقیمی بر زندگی ما نداشت . تا تابستان سال شصت و ساعتها خواندن اسامی اعدام شدگان از تلویزیون . سال شصت  ودستگیری عموی هفده ساله ام ، دوست و همبازی دوران کودکیم ، به جرم هواداری از گروهی سیاسی .دستگیری که به محکومیت او به چند سال زندانی انجامید و از دست رفتن سالهای شاد گذشته .عمویم میگفت درماه اول زندان یک روز صیح کلاه خاکستری رنگش را به نادر یکی از هم بندیهایش که به دادگاه میرفت داده بود که سردش نشود رفتنی که بازگشتی نداشت وعصرهمانروز دوستش اعدام شده بود. از سال شصت به بعد انگار شادی از خانواده ما پرکشید و انگارهفته برای مادربزرگم انتظاررسیدن روز ملاقات بود وبس . این انتظار سالها طول کشید تا تابستان شصت و هفت و پایان همان امید دیدار نیم ساعته …..

اعدام تنها گرفتن جان انسانها نیست اعدام به خاک سپردن امید و آرزوهاست.امید و آرزوی مجید نادر محمد و… اعدام یعنی کشتن روح مادری دلسوخته و شکستن کمرپدری که هرروز را به شوق دیدن روی فرزند شب می کند.  اعدام جریحه دار کردن لطافت روح یک جامعه است.